دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 80650
تعداد نوشته ها : 1081
تعداد نظرات : 722
Rss
طراح قالب

بزار يكمي ازاينجابرات بگم.اينجايه آسمونه كه ازصبح تاشب براي عشقش كه فكرميكنم درياباشه اشك مي ريزه ودرسته كه خيلي اشك ازچشمش هدرمي ره اماخوبيش اينه كه همه جاروسرسبز ميكنه.آخه توبگو.زمين كجاآسمون كجا.اينجاگلي داره كه هرشب ازعشق ستاره اي كه هرشب توآسمون مي درخشه مي سوزه وحتي براي ديدن اون ستاره دربرابرسرمامي ايسته.مي دوني ستاره درحق گل نامردي كرده.اماگل باصبوريش هيچي نميگه.اون ستاره ي خودخواه برداشته گل وكاشته توگلدون وگل تنهاشده.اماچون ستاررودوست داره چيزي نميگه.گل هرشب گريه ميكنه وبه خداميگه:چراجواب عشق ساده من اين بود؟خداآخروعاقبت گل بيچارروبه خيركنه.اينجايه ماه داره ويه خورشيد.اين دوتا شديد عاشق همديگه هستن.اماازبدشانسي وبدبودن زمونه وسرنوشت هيچ وقت همديگرونمي تونن ببينن .چون ماه شب مي يادوخورشيدروز.حالاخداروشكركه توخورشيدروز وماه شب مني وگرنه زودترازاينهاسيارمو عوض مي كردم ومي رفتم توسياره اي كه فقط شب داشته باشه ومن بتونم هميشه ببينمت.نمي د انم.مگرهمه نمي دانستند كه ماه وخورشيدوماه هيچ وقت به هم نمي رسند پس چرااسمشان راكنارهم گذاشتند؟منظورم خورشيدوماه است.چرا؟به نظرمن نه مطمئنم كه خورشيدوماه ازاين كارعصباني مي شوندوناراحت چون اسمشان هميشه پيش هم است اماخودشان هيچ وقت پيش هم نيستند.نمي دانم شايدهواي دلشان به همين كه اسمشان كنارهم است خوش باشد.راستي اينجادورود كوچك است كه امروزبه طوراتفاقي باهم آشناشدند وقراراست سفري به اقيانوس بروند.اينجا دودرخت دارد كه درخت اول درسكوت جنگل آرزوميكندكه اي كاش بادتندي بوزد وشاخه درخت روبرويي رابه سمت اوبياورد.اينجايك دخترهم داردكه دوري وجدائيش ازكسي كه دوستش دارد برايش ازجام شوكران هم تلخ تراست.دخترك هرروز مي نشيندوگريه ميكند واشكهايش رادركاسه اي جمع ميكندوبدرقه راه سفركرده اش ميكندومي گويد:پس كي مي ياي؟بايك تيردونشان زدم.پس كي مي اي پيشم؟وگاهي هم دخترك دركلبه تنهائيش درجايي كه خورشيد وماه رودها درختان آسمون ودريا وهمه وهمه چيزش عاشق ديگري است فريادمي زند:

بگم چقدردوستت دارم كه ديگه تنهام نزاري؟


دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385
X